شمس الدين محمد كوسج
181
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كه گر هست جامى ز باده بيار * بدان تا نگردم ز غم سوگوار چو بشنيد سوسن از آن « 1 » جاى خويش * بجست و بياورد جامى به پيش سر خيك بگشاد و لختى بخورد * به طوس دلير آنگه آواز كرد كه بادى همهساله پيروز و « 2 » شاد * دل دشمنانت پر از درد باد « 3 » به دو گفت طوس دلاور منم * ز پشت جهاندار نوذر منم « 4 » بياور به نزديك من جام مى * كه نوشم به ياد جهاندار كى سبك سوسن آن داروى هوشبر * درانداخت « 5 » در جام مى چارهگر سپهدار از آن جام مى گشت « 6 » مست * سر نامور مرد « 7 » بنهاد پست هم اندر زمان سوسن آواز داد * بدان نامور ترك پهلونژاد « 8 » كه اين نامور پهلوان جهان * ندارد به تن در تو گويى روان ببندش به خم كمند اندرون * همى بر ، به ره بركشانش « 9 » نگون به دربند دز اندرون بَرش « 10 » خوار * بيفكن در آن خانهاش سوكوار « 11 »
--> ( 1 ) . ن : هم از . ( 2 ) . س : سال فيروزه . ( 3 ) . ن : كه پيوسته آباد بادا تنت * چه مايه بود هرگهى خوردنت ( 4 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : بده چند خواهى به دستم شراب * چه پيشم شراب و چه درياى آب ( 5 ) . س : بينداخت ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است : سبك جام بر دست او بر بداد * جهانجوى طوس آن به لب برنهاد ( 6 ) . ن : چو آن جام را خورد شد مرد مست . ( 7 ) . ن : هم اندر زمان سرش . ( 8 ) . در « ن » دو مصرع جابهجا شده است ، پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 325 - 326 را ندارد ) : چو بشنيد ازو پيلسم در زمان * شتابان بيامد چو شير ژيان به پا اندرش بست او پالهنگ * كشانش همى برد بر خاك و سنگ ( 9 ) . س : بركشانش به ره بر . ( 10 ) . ن : حصنش درون برد . ( 11 ) . ن : بيفكند بر روى خاكش نزار ؛ س ( قافيهء مصرع دوم را ننوشته است ) :